گل های شیشه ای

متن مرتبط با «ما رایت الا جمیلا» در سایت گل های شیشه ای نوشته شده است

آنچه باید درباره مادر... بدانید

  • نیلوبلاگ

    موضوع «مادر...» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ مادر...تو ترنم امیدی...مانند نسیم نو بهاران...من مثل کویر خشک و تب دار،در حسرت قطره های باران...ای ابر سپيد مهربانی...من تشنه ترین گل جهانم..بر من تو ببار...

    ادامه مطلب
  • آنچه باید درباره ما رَأَیتُ اِلّا جمیلاً بدانید

  • نیلوبلاگ

    موضوع «ما رَأَیتُ اِلّا جمیلاً» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ اگر گاهی «عظمت در نگاه است، نه در چیزی که بدان می نگرند .»، آنگونه که برخی گفته اند، گاهی هم زیبایی در نگاه و دید انسان است،نه در دیدنی ها...

    ادامه مطلب
  • ما رَأَیتُ اِلّا جمیلاً

  • نیلوبلاگ

    اگر گاهی «عظمت در نگاه است، نه در چیزی که بدان می نگرند .»، آنگونه که برخی گفته اند، گاهی هم زیبایی در نگاه و دید انسان است، نه در دیدنی ها . آنکه به چشم «نظام احسن » به همه هستی می نگرد، از این نگاه، خیلی چیزها هم «دیده » می شود، هم «زیبا» دیده می شود، تا چه عینکی بر چشم زده باشیم و از کدام زاویه به هستی و حوادث بنگریم . «زیبا بینی » هستی و حیات، هم آرامش روح و وجدان می بخشد، هم صلابت و پایداری و پایمردی می آفریند و هم قدرت تحمل ناگواری ها را می افزاید . از این نگاه، «عاشورا» همانگونه که زینب کبری (ع) فرمود، جز «زیبایی » نبود . ...

    ادامه مطلب
  • ماسه و سنگ

  • نیلوبلاگ

    دو دوست قدیمی در حال عبور از بیابانی بودند. در حین سفر این دو سر موضوع کوچکی بحث میکنند و کار به جایی میرسد که یکی کنترل خشم خودش را از دست میدهد و سیلی محکمی به صورت دیگری میزند. دوست دوم که از شدت ضربه و درد سیلی شوکه شده بود بدون اینکه حرفی بزند روی شنهای بیابان نوشت: "امروز بهترین دوست زندگیم سیلی محکمی به صورتم زد." آنها به راه خود ادامه دادند تا اینکه به دریاچه ای رسیدند. تصمیم گرفتند در آب کمی شنا کنند تا هم از حرارت و گرمای کویر خلاص شوند و هم اتفاق پیش آمده را فراموش کنند.همچنانکه مشغول شنا بودند ناگهان همان دوستی که سیلی خورده بود حس کرد گرف...

    ادامه مطلب
  • مادر...

  • نیلوبلاگ

    مادر... تو ترنم امیدی... مانند نسیم نو بهاران... من مثل کویر خشک و تب دار، در حسرت قطره های باران... ای ابر سپيد مهربانی... من تشنه ترین گل جهانم.. بر من تو ببار زندگی را... تا باز در این جهان بمانم... مادر...مادر...مادر...

    ادامه مطلب