گوش کُن...!
به صدای گذر تک تک این ثانیه ها
چشم وا کن و ببین...!
عمر، بیهوده عجب میگذرد
دست مگذار به دست
تا که آن لحظه فانی که گذشت
لحظه دیگر را
نکُشد در عطش و حسرت یک وهم دروغ
نکند پست تر از آنچه که هست
نرود ثانیه ای از پس ثانیه بعد
بی تلاش و تپش و خواستن و سعی و تقلا و اُمید
به کجا می نگری؟
ز چه رو حسرت و اَفسوس خوری؟
از کجا آمدنت یا که کجا خواهی رفت؟
زندگی درک و کنار آمدن با غم هاست
زندگی ساختن ثانیه ها، شادی هاست
آه و ناله مکن از سختی این راه دراز
راحتی می آید...
اَندکی دیر و کمی دور، ولی می اید
قسمت می دهم اکنون به صدای گذر ثانیه ها
گوش کن تا نشود بیهوده
بی دلیلی نرود ثانیه ای از پس ثانیه بعد
گذر عمر ببین!
عدم از اینکه که بودی و که خواهی باشی
حال را، اَکنون را
زندگی کن،
که این چند صباحِ کوتاه
بی صدا می گذرد...
شعری از دوست عزیزم آقای بختیار جوادی
برچسب:
نویسنده: سام رستمیان